قاعده اقدام
قاعده اقدام
نویسنده : موسوی بجنوردی، سید محمد
قاعده اقدام از قواعد معروف و مشهور نزد فقهای عظام است
این قاعده را در چهار گفتار مورد مطالعه قرار میدهیم:
قاعده اقدام از قواعد معروف و مشهور نزد فقهای عظام است
این قاعده را در چهار گفتار مورد مطالعه قرار میدهیم:
1-بیان مراد از قاعده اقدام
2-مدارک و مستندات قاعده تا روشن نمائیم دلالت قاعده اقدام که یکی از مسقطات ضمان شمرده میشود، دلالت تا چه اندازه است.
3-نسبت قاعده اقدام به قاعده و علی الید ما اخذت حتی تودیه.
4-موارد تطبیق قاعده.
گفتار اول-مراد از قاعده اقدام
تعریف
1-معنای لغوی:اکثر علماء لغت«اقدام»را«پیش رفتن در کاری-بکاری دست زدن-پا پیش گذاشتن در امری و پیشی کردن معنی نمودهاند (1) و عده ای دیگر علاوه بر این معانی مذکور بیان نمودهاند که:«اقدام در جنگ»به معنی«شجاعت و ترس نداشتن»میباشد. (2)
2-معنای اصطلاحی:عدهای از حقوق دانان«اقدام»را از دو جهت فقهی و مدنی بطور جداگانه تعریف نمودهاند.
الف)از جهت فقهی:«اقدام»قاعدهای فقهی است که مفاد آن اینست:هر کس به ضرر خود نسبت به مال خود اقدامی کند در مورد اقدام وی کسی به نفع او مسئولیت مدنی ندارد چنانکه در مقبوض بعقد فاسد که مالک، اذن در تصرف در مال خود را به طرف دیگر عقد داده است، هر گاه مال مزبور بعد از قبض خود بخود تلف شود یا قبض کننده آن را تلف کند یا منتقل به ثالث نماید در مقابل مالک مسئولیتی نخواهد داشت، زیرا مالک از طریق اقباض مال خود(هر چند که در ضمن عقد فاسد باشد) اقدام به ضرر خود نموده است و قانون از چنین کسی حمایت نمیکند.لکن به نظر میرسد در ما نحی فیه ید قابض یرامانی و مأذنه از طرف مالک نیست زیرا در اینجا اذن مالک به عقیده خورده است نه به ذات مقید فاقد قید، همچنین یراویو مأذونه از طرف شارع مقدس هم نیست به جهت اینکه شارع مقدس حکم به فساد این معامله کرده است و آنرا مورد امضاء تنفیذ قرار نداده است.صحت این قاعده مورد اختلاف بین فقهاء است و نص خاصی در شرع مطابق آن دیده نمیشود.
ب-از جهت مدنی-«حسن نیت»، وضع فکری کسیکه از روی اشتباه اقدام به عمل حقوقی میکند و تصور میکند که عمل او بر وفق قانون است و حال اینکه موافق قانون نیست و مقنن در مقابل عواقب زیانآور آن عمل حقوقی در حد معینی او را حمایت میکند مانند:صاحب یدی که تصور میکند با مالک واقعی معامله کرده و مال را از او گرفته است و حال اینکه با غاصب معامله کرده است.(م. 549، 1141، 2265 ق.م.فرانسه و ماده 304 (3) ق.م.ایران)یا کسیکه روی زمین غیر ساختمان میکند به اعتقاد اینکه ملک اوست(م.555 ق.م.فرانسه)در حقوق ما«حسن نیت»قبول نشده است و جهت مقنن ایران ماده 301 به بعد قانون مدنی ما را مقید به ضمانت اجرائی کرده است که با فقه امامیه متناسب است و حال اینکه خود آن مواد را از حقوق مدنی فرانسه گرفته است و گرفتن آن مواد دهم ضرورت نداشت زیرا ماده 308 به بعد قانون مدنی ما رفع نیاز میکرد. (4)
گفتار دوم-مدارک و مستندات قاعده اقدام
از جمله مستقلات ضمان«اقدام به مجانیت»است.
«اقدام»آنست که مالک احترام مال خودش را اسقاط نماید و بنا به عدم عوضیت و مجانیت بگذاد که در نتیجه ضمان ساقط میشود.
اکنون مدارک و دلایلی که سبب سقوط ضمان در این قاعده میشود، مطرح مینمائیم و بعد أدله را ارزیابی میکنیم تا واضح گردد که کدام یک از آن دلایل میتواند حجت و قابل استناد باشد.
مدارک و مستندات این قاعده، «روایدات»بناء عقلاء و «اجماع»میباشد.
الف-روایات
1-روایات«لا یحل مال امر مسلم الاّ بطیب نفسه»سبب ضمان است زیرا دلیل بر احترام مال مسلم است ولی به واسطه نفی آن از طرف مالک ضمان سابط و منتفی گردد زیرا طیب نفس و رضایت در تصرف غیر بر مال خود بلا عوض دارد پس وجهی برای ضمان نیست. (5)
این خبر از سماعه از امام جعفر صادق(ع)نقل شده است که از پیامبر اکرم(ص)بدین مضمون نقل نمودهاند که«کسی که در نزد او امانتی باشد باید آن را به صاحبش برگرداند، زیرا جان و مال مسلمان حلال نمیباشد وتصرف در او جایز نیست مگر اینکه رضایت داشته باشد.» (6)
بنا بر اطلاق مفهوم و مستثنی ظاهر اینست که تمام موضوع برای جواز تصرف و حلّیت مال غیر، همان اذن و طیب و رضایت نفس هست پس زمانی که طیب و رضایت مالک برای تصرف در مالش باشد، ضمان ساقط میشود. (7)
عدهای از فقهاء خیال کردهاند که اراده حکم تکلیفی و وضعی به استعمال واحد از این خبر ممکن نیست زیرا استعمال لفظ در اکثر از معنای واحد میشود.فلذا حمل بر حکم تکلیفی که اظهر است ولی بعد از اینکه بگوییم:حل و جواز و منع عدم حل در موارد تکلیف و وضع به یک معنا است و هر دو از خصوصیات مورد است ومعنای مستعمل فیه در هر دو شی واحد است همانند هیئت امر در قول «صلّ»و صمّ و...که استعمال نمیشود مگر در«بعث»واژه«حلّ»نیز استعمال نمیشود مگر در«رفع منع».در این صورت میتوان از«لا یحل»اراده حکم تکلیفی و وضعی نمود. (8)
این روایت را شیعه و سنی نقل میکند، صدوق در کتاب خصال از حریر نقل میکند و تمام روات امامی اثنی عشری و موثق هستند بخصوص که یکی از رواة آن از اصحاب اجماع هست و افزون بر آن اصحاب به او عمل کردهاند فلذا این خبر صحیح است و تمام شرایط حجیت را دارد.
2-و آن اخباری که دلالت میکند از روایات کثیره بر جواز اباحه و تبرع به أعمال و أموال بدون غرامت بر متبرّع و آن أخباری که در أدله ضرر و ضرار وارد شده است از اینکه پیامبر اکرم(ص)امر فرمودند:به قلع نخله(درخت خرما)بدون ضمان فاقلعها و ارم بها الیه، از این جهت که صاحبش احترام مال خود را ساقط کرده و اقدام به ضرر خویش نموده است، پس وجهی برای ضمان نیست.مضافا اینکه اصحاب بر این مطلب اجماع کردهاند.
ب-بناء عقلا
دلیل دوم«بناء عقلا»است و باید بگوییم فردی که بالغ و رشید باشد و با علم و اراده بر علیه خود، بر امور مالی اقدام نماید و موجب ورود زیان بر مال خود را فراهم نماید، در واقع«اقدام مجانی»بر ضرر خود کرده و احترام مال خو را ساقط نموده است.در چنین مواردی که خود شخص اقدام بر ورود ضرر بر مال خود بکند عقلا بما هم عقلاء هیچگونه مسئولیتی از برای شخصی که این عمل را انجام داده است، قائل نیستند و قهرا شرع هم به مقتضای قاعده ملازمه(کل ما حکم به العقل حکم به الشرع)مسئولیتی نمیبیند.از اینرو بطور صریح قاعده اقدام از موارد معافیت و عدم ثعلق مسئولیت مدنی محسوب میگردد.
ج-اجماع
دلیل سوم اجماع«میباشد که بطور مسلم فقهاء شیعه بلکه کل مسلمین در مواردی که فرد اقدام بر ضرر خویش میکند، قائل به ضمان نیستند و او را از مسئولیت قهری معاف میدانند.
ارزیابی ادله
البه ما این اجماع را از اجماع اصولی نمیدانیم تا از رای معصوم(ع)کشف قطعی کند، زیرا وقتی به موارد تطبیق قاعده مراجعه میکنیم، میبینیم اکثر فقهاء به همان خبر«لا یحل مال امرء مسلم الاّ بطیب نفسه»و«بناء عقلا»تمسک کرده و گفتهاند:که او احترام مال خویش را اسقاط نموده است و در واقع مدرک اجماع فقهاء همین ادله است.بنا بر این اجماع مدعی اجماع اصولی محسوب نمیشود و اجماع مدرکی میباشد و باید ببینیم خودمان چه میفهمیم.پس اجماع نمیتواند مدرک این قاعده باشد.مضافا بر اینکه ما نحن فیه صرفا یک مسئله عقلانی است و مجالی برای تمسک به اجماع و تعبّد شرعی به این مسئله عقلائی موردی ندارد.
نتیجه
از مجموع مطالب مذکور میتوان نتیجه گرفت که مدارک لازم برای این قاعده دو تا میباشد: 1-خبر«لا یحلّ...»خیر صحیحی است و اصحاب به او عمل نموده اند.
2-«بناء عقلاء بر سقوط ضمان و معافیت فرد از مسئولیت»نسبت به کسی که اقدام به مجانیت بر ضرر خود نموده باشد.
گفتار سوم-نسبت قاعده اقدام با قاعده و علی الید ما اخذت حتی تودیه
ابتدا در اینجا رابطه«اقدام»با«ید»را بررسی میکنیم و بعد نسبت آن دو قاعده را بیان مینمائیم.
رابطه«اقدام»با«ید»
عدهای از فقهاء بر این عقیدهاند که«موضوع ضمان»مرکب از«ید»و«عدم اقدام مالک بر مجانین» میباشد.که این ید را با«وجدان»و«اصل استصحاب عدم اقدام»احراز میکنیم.و این نظر عدهای اشکال گرفتهاند و میگویند:«آنچه که موجب ضمان میشود اخذ و گرفتن مال غیر و استیلاء و تسلّط داشتن بر او میباشد و«اقدام به مجانیت»ربطی به موضوع حکم ندارد.به عبارت دیگر موضوع ضمان از موضوعات مقیّده میباشد یعنی موضوع ضمان، ید و استیلاء بر مال غیر، مقید به عدم اقدام مالک به مجانیت میباشد.
ولی آن چیزی که مرکب بودن موضوع ضمان را تائید میکند این است که در تحقق ید، تحققش قبل از تسلیط مالک بر مال و بعد از تسلیط مالک کفایت میکند.همچنانکه تحققش همراه با تسلیط مالک نیز در تحقق ید کفایت میکند.پس، زمانی که دیروز بر مالی ید داشته باشد و امروز اقدام بر مجانیت بکند کفایت رفع ضمان میکند.
پس در نتیجه اگر قبلا اقدام بر مجانیت بکند اثری بر آن مترتب نیست مگر با بقاء اقدام تا زمان ید، و تحقق ید، اقدام بر مجانیت بعدی که رافع ضمان است به علت مرکب بودن موضوع ضمان نیست بلکه بهجت این است که با اقدام، استیلاء غیر مجانی از جهت بقاء به استیلاء مجانی تبدیل میشود و این باعث رفع ضمان میشود که عین موضوع مقیّد است.
خلاصه اقدام بر مجانیت بعدی که رافع ضمان است مسارق است که موضوع مرکب باشد یا مقیّد و یا جزء موضوع از صفات صاحب عینی که به آن صاحب ید گویند و یا از صفات اخذ و ید و استیلا باشد.
نسبت دو قاعده
عدهای از فقهاء بین قاعده«اقدام»و بین«ضمان»عموم و خصوص من وجه قائل شدهاند که دو ماده افتراق و یک ماده اجتماع دارند.پس در یک مورد اقدام هست و ضمان است-و آن در جایی است که«اقدام به عوض»نموده است-و در دو مورد دیگر یا اقدام هست ولی ضمان نیست-بنا بر اینکه اقدام مجانی و تبرّعی جلوی ضمان را میگیرد-و یا ضمان هست ولی اقدام نیست-مثلا از جهت اتلاف و یا اسباب دیگر موجب ضمان گردیده است.
شیحننه الاعظم قوی سره میفرماید:قاعده اقدام دلیل مستقلی نیست بلکه قاعده اقدام رفع مانع از قاعده«و علی الید ما أخذت حتّی تؤدیّه»میکند و در اقدام عملی مجانا و تبرعا قاعده«و علی الید جاری نمی شود و جلوی قاعده را میگیرد.بدینصورت که وقتی فردی«اقدام بر نحو غیر مجانیت»میکند، میگوییم:به مقتضای قاعده«و علی الید»چون مال در نزد او بود و تبرعا هم نبود پس چون تلف شده است، ضامن است که مثل یا قیمت را بدهد شیحنا الاعظم با این بیان میخواهد همان فرد نظر و عیده نگارنده را بیان بدارد که«قاعده اقدام»منقّح«قاعده و علی الید»میباشد.
شهید ثانی قدس سره میگوید:قاعده اقدام به تنهایی دلیل مستقلی است.زیرا موجب ضمان است و قاعده«و علی الید»هم دلیل مستقل برای ضمان در مقبوض بعقد فاسد است.
لکن همانطور که قبلا ذکر شد باید به ایشان جواب داده شود که بین«اقدام»و«ضمان»عموم و خصوص من وجه است، پس هر دو قاعده(«اقدام»و«ید»)دلیل مستقلی برای ضمان هستند و«اقدام بر نحو مجانیت»نیز دلیل مستقل برای عدم ضمان میباشد.پس نتیجه میگیریم قاعده اقدام مخصص قاعده ولی علی الید است.به اینصورت که چنین اقدامی موجب سقوط ضمان و موجب معافیت فرد از ضمان قهری میشود ولی عکس قاعده موجب ضمان میشود.
گفتار چهارم-موارد تطبیق قاعده اقدام
بعد از آنکه مدارک و مستندات قاعده اقدام معلوم گشت، به مواردی که فقهاء و حقوقدانان به این قاعده استناد میکنند، میپردازیم.قبل از ورود به بحث باید گفته شود که ما به مواردی اشاره مینمائیم که فرد دارای مسئولیت قهری میابشد و با علم و اراده بر علیه خود، بر امور مالی اقدام مجانی نموده است.و چون با طیب نفس احترام مالش را ساقط کرده است.پس، معاف از مسئولیت شده و ضمان از او ساقط گردیده است و الاّ مواردی نیز در قانون (9) و فقه وجود دارد که فرد دارای مسئولیت قراردادی است و با چنین اقدامی باعث اسقاط ضمان و معافیت از مسئولیت شده است.
الف)موارد استناد حقوقدانان به قاعده اقدام
در اصطلاح حقوقی مقصود از«قاعده اقدام»این است که شخصی بالغ و رشید باشد و با علم و اراده بر علیه خود، بر امور مالی اقدام نماید چه زمینه ورود زیان را بر مال خود فراهم کند(مسبب باشد)و چه مباشرت بر زیان بر اموال خود داشته باشد مثل اینکه شخصی مال خود را بدست دیوانه یا صغیر غیر ممیّز بسپارد در این صورت صغیر یا مجنون مسئول ناقص یا تلف شدن آن مال نخواهدبود.(ماده 1215 ق.م.) (10) زیرا او خود اقدام بر ضرر خویش کرده است و طبق قاعده اقدام، ضمان از او ساقط میشود و موجب معافیتش از مسئولیت قهری میگردد.
عدهای از حقوقدانان در مورد«اقدام بر ضرر خویش برای دفع ضرر از دیگری»قصد را شرط میدانند و بیان میدارند:«بعضی از دانشمندان فقهی راجع به زیان و ضرر وارده از بعض حوادث و اتفاقات استدلال میکنند که هر گاه کارگری در حین کار و بر اثر حادثهای ناقص شود و فوت نماید مانند اینکه نجّار یا بنّا و یا مهندس از بالای چوب بست ساختمانی به پایین پرت شوند و زیان و ضرری به آنها رسد این قبیل زیانها نتیجه عمل و اقدام خود آنان میباشد زیرا هر یک به میل و اختیار خود به ضرر خود اقدام نمودهاند هر گاه نجار یا بنا در بالای چوب بست به کار نمیپرداختند به حادثه و بدبختی گرفتار نمیشدند.بنا بر این خود آنان در حادثه و اضرار خودشان مباشرت داشتهاند و به ضرر و زیان خود اقدام کردهاند و قاعده«اقدام علی ضرره»مانع از مسئولیت غیر میباشد.
و بعد از تبیین کلام فقهاء عظام میگویند:این استدلال صحیح نیست زیرا قاعده اقلام فقط ناظر به مواردی است که شخص از روی قصد به ضرر و زیان خود اقدام نماید و یا به امری مشغول شود که شخص عاقل و محتاط از آن پرهیز میکند مانند اینکه کسی خود را به قصد انتحار و خودکشی از بلندی پرت کند و یا به کار خطرناکی دست بزند که دور از عقل باشد.قانون کار در کشور فرانسه مصوب 1899 نیز اشعار دارد که هر گاه حادثه و ضرر و زیان نتیجه تقصیر غیر قابل عفو کارگر باشد صاحب کار از ترمیم آن معاف خواهد بود.
و همچنین ماده 306 ق.م.دلالت بر قاعده اقدام دارد-البته این ماده قانون دلالت بر قاعده احسان نیز دارد بنا بر اینکه کسی که مال غایب یا محجور را بدون اجازه صاحب مال یا کسی که حق اجازه دادن نسبت به مال محجور دارد متصرف شود از صور زیر خارج نیست:1-تحصیل اجازه مقدور بوده است و با این حال خودداری کرده باشد.2-تحصیل اجارزه مقدور نبوده است 3-تحصیل اجازه مستلزم گذشتن مدت زمانی بوده است و گذشتن آن مدت موجب ضرر بر مال محجور و غایب میگردیده است.
چون در صورت دوم و سوم از جهت احسان باید مال مسلم را حفظ و نگهداری نمود فلذا متصرف طبق قانون عمل کرده است و موجبی برای توجه ضرر به او نیست لذا حق دارد مخارج نگاهداری را از مالک مطالبه نماید.مگر آنکه بقصد تبرّع و مجانی اقدام به تأدیه مخارج کرده باشد که در اینصورت به لحاظ«قاعده اقدام»و اینکه خود با طیب نفس احترام مالش را ساقط نموده و اقدام بر ضرر خویش کرده است پس، حق مراجعه ندارد و ضمان و مسئولیت از مالک ساقط میگردد. (12)
ولی صورت اول دخالت فضولی در اداره اموال دیگران است.
و«اداره غیر»آنست که کسی مال غیر را به نفع و به حساب او اداره کند، بدون اینکه از طرف صاحب مال نمایندگی داشته باشد-یعنی برای دفع ضرر از غیر ضرر به خود رساند-مصداق قاعده اقدام میباشد.بطور مثال، کسی در غیبت همسایه خود و برای جلوگیری از تضّرر او خانه وی را تعمیر کند یا برف آن را بروبد یا اقدامات لازم برای حفظ اموال صغیری که ولی یا قیم ندارد بعمل آورد و قصد اداره مال غیر را به نفع وی داشته باشد از ماده 306 ق.م.میتوان استنباط کرد که اگر مالک برای جلوگیری از ضرر خود، بدون اجاره شریک اقدام به اداره مال مشترک نماید، میتواند برای تامین قسمتی از مخارج به شریک رجوع کند. (13)
ب-موارد استناد فقهاء عظام به قاعده اقدام
ابتدا مواردی را که فقهاء به این قاعده استناد کرده و حکم به عدم ضمان مقدم نموده اند، بیان مینمائیم:
1-زمانیکه خریدار به فضولی بودن معامله عالم باشد.
2-اقدام خریدار با علم به معیب بودن مبیع است که مسقط ضمان بایع است.
3-ارتداد زوجه پیش از دخول است چه ارتداد اقدام بر ابطال مهر و موجب اسقاط مهر است.
4-اسلام آوردن زن کافر است که موجب سقوط مهر میباشد در صورتیکه پیش از گذشتن عدّه شوهرش مسلمان نشود.
5-ناشزه شدن زن است که اقدام بر اسقاط نفقه میباشد.
6-اعراض از اموال است که اگر آن را دیگری تملّک نماید و تلف گردد بلحاظ اقدام مال مالکش ضامن نمیباشد. (14)
ب-1-در بیع فضولی
اکثر فقهاء گفته اند:زمانیکه مشتری علم به عدم مالکیت بایع نسبت به مال دارد ولی با این وجود ثمن خود را بر او(بایع)مسلّط میکند، در صورت تلف جایز نیست مشتری به بایع-که فضولتا آن مال را فروخته سات-رجوع کند و بر عدم تضمین فضولی اجماع کردهاند و علّتش را اقدام مشتری بر اتلاف ثمن دانستهاند و گفتهاند:چون خود با طیب نفس احترام مالش را ساقط نموده است طبق خبر«لا یحّل مال امرء بطیب نفسه»و«بناء عقلاء»بایع فضولی ضامن نیست و اقدام مجانی موجب معافیت او از مسئولیت میگردد.
نقد و بررسی
عدهای از فقهاء عنطام در این زمینه اشکال کرده و گفتهاند که بحسب لب، مشتری بایع فضولی را مسلّط بر ثمن کرده است ولی تسلیط مجانی نیست.زیرا، بایع فضولی ادّعای مالکیت میکند و از این رو تضمین حقیقی کرده است.در اینصورت چه تلف بشود و چه تلف نشود چون«اقدام بر وجه ضمان کرده است، پس، ضامن خسارات وارده میباشد.
شیحنا الاعظم الانصاری جواب میدهد:
معنای ضمان اینست که شیء با وجود اعتباری(مثل یا قیمت)در عهده ضامن میآید و ضامن خسارت تلف و...هست و زمانیکه مضمون به ملک ضامن-یعنی بایعی که مشتری آن تضمین کرده بود-نباشد در اینجا شما کسی را که نسبت به مبیع اجنبی بود تضمین گردید و تضمین حقیقی نمیتواند باشد زیرا هم مشتری و هم بایع آگاهی دارند که مبیع ملک بایع فضولی نیست پس بحسب لب و در واقع تسلیط مجانی است و با ادّعا تضمین درست نمیشود و چون تسلیط مجانی است و خود مشتری اقدام بر اتلاف مالش نموده است پس بایع فضولی ضامن نیست. (15)
ب-2-در غصب
غاصب نیز مانند شخص فضول میباشد از این جهت که هر دو، مالک آن مالی که در دستشان میباشد نیستند.بنا بر این اگر معاملهای با آن مال-به ادعای اینکه مالک آن هستند-انجام دهند و آن فرد آگاه به غاصب بودن آنها باشد در اینجا میتوان به«قاعده اقدام»تمسک کرده و او را از ضمان قهری معاف دانست.
پس در بیع فضولی که غاصب(مالک ادعایی)برای خودش معاملهای را انجام میدهد اگر مالک واقعی اجازه چنین معاملهای را ندهد در اینصورت معامله فسخ میشود ولی چون مشتری با علم به غصبیت و عدم ملکیت او، او(غاصب)را مسلّط به ثمن کرده است نمیتواند به غاصب رجوع کرده و مبیع را از او بگیرد و در اینجا هیچ ضمانتی بر غاصب نیست زیرا که مشتری اذن در تصرف و اذن در اتلاف داده است و یدش مأذونه است و تا مدّتی که خودش تعدی و تفریط نکرده باشد یدش امانی است و از مخصّصات قاعده علی الید است و معاف از مسئولیت میباشد. (16) الجنه جای مناقشه است که آیا احکام مقبوض بعقد فاسد جاری میشود یا نه؟
ب-3-در اداء دین
زمانیکه شخص ثالثی دین و قرض فردی را بدون اذن بدهکار به طلبکار بدهد، در اینصورت بدهکار ضامن نیست زیرا بدون اذن و امر او اداء دین شده است و در واقع شخص ثالث اقدام مجانی بر قضاء دین نموده است پس، نمیتواند به بدهکار رجوع نماید و ضمان از او ساقط است.زیرا منظور «ضمان»، «دفع ضرر منفی»از طرف شارع است پس زمانیکه شخص ثالث با طیب نفس اقدام به ضرر خویش نموده است وجهی بر ضمان بدهکار نیست. (17)
ب-4-اقدام در اجاره اعم از صحیحه و فاسده که موجب سقوط ضمان است.
فقهاء بین اجاره صحیحه و اجاره فاسده فرق قائل شدهاند.ابتداء در اجاره صحیحه بحث میکنیم.
ب-4-1-در اجاره صحیحه
عدهای از فقهاء بر این عقیدهاند که«اجاره بدون اجرت جاری مجرای هبه یا عاریه است که چنانچه فاسد باشند به اجماع فقهاء ضمان وجود ندارد و به جهت اولویت و اصالت البرائت در صورت صحیح بودن نیز قائل به ضمان نیستند، و عدهای دیگر قائل به اطلاق هستند و با نظر مذکور مخالفند و میگویند:«اجاره بدون اجرت عنوانی مغایر با هبه دارد و لو اینکه هر دو در لب و واقع تملیک بلا عوض هستند ولی اجاره بدون اجرت عقد فاسدی است که فی نفسه تسلیم و تسلیط مالک مقتضی اثری نیست وحکم ید و اتلاف را جاری کرده و قائل به ضمان میشویم.»
و عدهای قائل به تفصیل شده و بیان میدارند:«عمل حر منخصرا»مضمون میباشد، زمانیکه تبرعا آن عمل را انجام نداده باشد.ولی اگر مجانا عملی انجام دهد.مستحق اجرت المثل نیست. بخلاف مانع که بر طبق قاعده«و علی الید»مضمونه میباشد.البتّه بعد از فرض فساد عقد و عدم افاده ترتّب اثر بر تسلیم و تسلیط مالک.»
و تحقیق اینست که بین قصد موجر تفصیل قائل شویم، پس اگر اراده هبه یا عاریه حقیقی کند یعنی تملّک یا اباحه مجانی مقصود باشد-ضمانی بر مستأجر نیست.زیرا اسباب ضمان-ید و اتلاف- اختصاص به زمانی دارد که مالک تسلیط مجانی نکرده باشد.پس، در اینجا دلیلی بر ضمان وجود ندارد و اگر اراده هبه یا عاریه حقیقی نکند و قصد تبرّع و تسلیط مجانی نداشته باشد، در اینصورت بر طبق قاعده و«علی الید»و اتلاف ضامن میباشد.
البته باید متذکّر شد، زمانیکه مستاجر بدون التماس و امر، عملی را انجام دهد قول به عدم ضمان وجیه است زیرا شرط ضمان عمل، أمر است.از باب ضمان أمری پس، تا عدم امر قائل به عدم ضمان میشویم.احتمال قوی هست که مراد فقهائی که قائل به عدم ضمان میشویم.احتمال قوی هست که مراد فقهائی که قائل به عدم ضمان در«اجاره بدون اجرت»شدند، این صورت خاصّه باشد. پس، در اینصورت ایرادی که بر آنها وارد کردهاند صحیح نمیباشد.
در مورد دیگر استناد به قاعده، زمانی است که موجر به مستأجراجازه اجاره به غیر را بدهد.که فقهاء قائل به عدم ضمان مستأجر اول نسبت به عین شدهاند و زمانیکه مستأجر اول بدون اذن مالک عین را به مستأجر دوم تسلیم کند بعضی از فقهاء قول به ضمان را مشکل دانستهاند ولی عدهای از ایشان قائل به ضمان شدهاند و علتش این است که مدرک عدم ضمان عین در اجاره اولی تسلیم و تسلیط بر عین نمیباشد تا اینکه اجاره دومی همانند اجاره اولی باشد بلکه مدرک عدم صمان«اقدام مالک»است که اقدام مالک ابتدائا دلالت بر رضایت او دارد.بس، تسلیط مستأجر بر عین از رضایت مالک صادر میشود.و هر تسلیطی که با رضایت مالک همراه باشد در واقع او را امین قرار داده است، ولی نسبت به اجاره دومی اقدامی از طرف مالک نشده است زیرا اجاره دوم مرتبط با اجاره اول نیست تا اینکه اقدام مالک بر اجاره اول، اقدام بر تسلیط مستأجر دوم باشد و جواز اجاره مستأجر به غیر از طرف موجر اقدام مالک محسوب نمیشود.
ب-4-2-در اجاره فاسده
هنگامی که اجاره فاسد و باطل باشد عدهای از فقهاء بنا بر اقوائیت قائل به عدم ضمان شدهاند. خصوصا زمانیکه موجر در هنگام اجاره علم به بطلان آن داشته باشد ولی مستاجر عالم نباشد. مشهور مدرک آن را قاعده«مالا بضمن بصحیحه لا یضمن بفاسده»میدانند و استدلال به اقدام بر اذن مجانی-که مانع از عموم و علی الید ما أخذت حتّی توءدّیه میشود-در مقام طرد شده است.بنا بر این مشهور بر خلاف عدهای از فقهاء (18) به قاعده اقدام تمسک نکردهاند و در قسمت دیگر اشاره میکنند که اگر هم قائل به عدم شمول عکس قاعده«مالا یضمن بصحیحه لا یضمن بفاسده»بشویم، میتوانیم ضمان را با«عدم ضمان مستأمن»نمیکنیم. (19) زیرا موضوع«عدم ضمان امین»عرفی است و این معنا در اجاره صحیحه و فاسده بنحو واحد وجود دارد پس نصوص دلالت بر نفی ضمان با استیمان میکند و لو اینکه عقد فاسد باشد.
ب-5-در ودیعه
تکلیف در مودع و مستودع شرط است و باید مالی را که نزد کسی که ودیعه میگذاریم آن فرد اهلیت نگاهداری و حفظ آن مال را داشته باشد.(ماده 610 ق.م.) (20) بنا بر این اگر شحصی با علم و آگاهی مال خویش را نزد صبی یا مجنون به ودیعه بگذارد و در نزد آنان تلف شود ضمانی بر آنها نیست زیرا آن شخص خودش با مسلّط کردن آنها(صبی و مجنون)بر مالش بر اتلاف مال خویش اقدام نموده است.پس، مسئولیتی بر آنها نیست.
البتّه عده ای نظر بر خلاف داده و گفته اند: «ایداع تسلیط بر حفظ است نه اتلاف و تصرف.»بنا بر این آنان را ضامن شمردهاند. (21) و مورد دیگر استناد به قاعده اقدام در ودیعه برای مثال زمانی است که مالک حیوانی را نزد فردی به ودیعه میگذارد ولی به او(مستودع)میگوید:به حیوان آب و علف ندهند.
اکثر فقهاء قائلند که قبول ودیعه جایز نیست.زیرا این حق ا...تعالی است و لو اینکه مالک حق خود را اسقاط کند و دیگر آنکه اتلاف مال از طرف خداوند نهی شده است ولی اگر او به امر مالک عمل کند در اینصورت چون حق ا...تعالی را ترک نموده است گناهکار است ولی اگر مال(حیوان)تلف شود ضامن نیست و هیچ مسئولیتی برای او بوجود نمیآید.
زیرا مالک با نهیش اسقاط ضمان کرده است مثل اینکه اذن در اتلاف مالش داده است پس ضمان بر او نیست همچنانکه اگر به او امر کند که مالش را در دریا بیفکند و اگر آن فرد این کار را انجام دهد ضمانی بر آن شخص نیست، زیرا مالک با طیب نفس احترام مالش را اسقاط نموده است«لا یحلّ مال امرء مسلم الاّ بطیب نفسه»بنابراین طبق قاعده اقدام حکم به عدم ضمان مقدم میکنیم. (22)
ب-6-در مضاربه فاسده که آیا مسقط هست یا خیر؟
در مقام نبوت چهار صورت است:
1-زمانی که هیچکدام علم به بطلان مضاربه نداشته باشند-در اینجا بحث است که آیا عامل در قبال انفاقش در سفر ضامن هست یا ضامن نیست زیرا مالک او را مسلّط بر انفاق مجانی کرده است و در مجانی عوضی برای او نیست.پس ضمانی بر او نیست.
عدهای از فقهاء بنا بر اقوائیت قائل به ضمان شدهاند زیرا نفقه بر تقدیر عدم مضاربه مجانینمیباشد.بنا بر این بر طبق قاعده علی الید و اتلاف-من اتلف مال الغیر فهو له ضامن-ضامن میباشد.مگر زمانیکه استثنائی وجود داشته باشد که در مقام استثنائی نیست مثل زمانیکه غذا را به گمان اینکه او زید است ولی«بقیه زید بودن»به فردی بدهد.اگر آن فرد غذا را بخورد و زید نباشد ضامن میباشد.
و لکن عدهای از فقهاء به قاعده«ما لا یضمن بصحیحه لا یضمن بفاسده»تمسک نموده و قائل به عدم ضمان شدهاند و ملاک قاعده همان اذن و تسلیط مجانی بر مال مالک میباشد و در اینصورت ضامن تلف و نقص نیز نمیباشد زیرا او امین میباشد و طبق قاعده«عدم ضمان امین مگر با تعدی و تفریط»ضمان از او ساقط میگردد.
2-زمانیکه فقط مالک عالم به فساد مضاربه باشد-در اینصورت عامل چون علم به فساد ندارد مستحق اجرت المثل میباشد طبق قاعده احترام ولی از جهت سقوط و عدم سقوط ضمان همانند حالت اول است که بیان شد یعنی در اینجا نیز عامل ضامن تلف و نقص نمیباشد بجهت اینکه ید عامل در مضاربه امانی میباشد و طبق قاعده استیمان ضمان از او ساقط میگردد.
3-زمانیکه هر دو عالم بطلان مضاربه باشند-در اینصورت نفقه بر مالک میباشد زیرا مالک خود با علم به بطلان، به او اذن در تصرف داده است.همانند کی که میداند او همسرش نیست ولی مالش را بعنوان اینکه زوجهاش هست به او میدهد.در اینجا نیز تلف و نقص بر مالک است زیرا مالک با طیب نفس، عامل را مسلّط بر مالش کرده است و اقدام مجانی بر ضرر خویش نموده است پس او امین میباشد و ضمان برای نیست.
4-زمانیکه فقط عامل عالم باشد-در اینصورت نفقه بر عامل است و اجرتی برای او نیست زیرا عامل با علمش به عدم صحت معامله اقدام بر عمل نموده است.پس، ضمانی بر مالک نیست زیرا او(عامل)اقدام مجانی نموده است.
عدهای از فقهاء نظری بر خلاف داده و گفتهاند:
«عامل مستحق اجرت المثل میباشد و مالک ضامن آن است.زیرا علم به عدم صحت معامله شرعا اقتضا نمیکند که عامل اقدام مجانی کرده باشد.
نتیجه
از مجموع مواردی که استناد به قاعده اقدام شده بود نتیجه گرفته میشود، هر فردی که بطور مجانی و تبرّعی عملی را انجام دهد و موجب تلف یا نقص در آن شود طبق قاعده اقدام باعث اسقاط احترام مالش گردیده پس، موجب سقوط ضمان و معافیت او از مسئولیت میگردد.
2-مدارک و مستندات قاعده تا روشن نمائیم دلالت قاعده اقدام که یکی از مسقطات ضمان شمرده میشود، دلالت تا چه اندازه است.
3-نسبت قاعده اقدام به قاعده و علی الید ما اخذت حتی تودیه.
4-موارد تطبیق قاعده.
گفتار اول-مراد از قاعده اقدام
تعریف
1-معنای لغوی:اکثر علماء لغت«اقدام»را«پیش رفتن در کاری-بکاری دست زدن-پا پیش گذاشتن در امری و پیشی کردن معنی نمودهاند (1) و عده ای دیگر علاوه بر این معانی مذکور بیان نمودهاند که:«اقدام در جنگ»به معنی«شجاعت و ترس نداشتن»میباشد. (2)
2-معنای اصطلاحی:عدهای از حقوق دانان«اقدام»را از دو جهت فقهی و مدنی بطور جداگانه تعریف نمودهاند.
الف)از جهت فقهی:«اقدام»قاعدهای فقهی است که مفاد آن اینست:هر کس به ضرر خود نسبت به مال خود اقدامی کند در مورد اقدام وی کسی به نفع او مسئولیت مدنی ندارد چنانکه در مقبوض بعقد فاسد که مالک، اذن در تصرف در مال خود را به طرف دیگر عقد داده است، هر گاه مال مزبور بعد از قبض خود بخود تلف شود یا قبض کننده آن را تلف کند یا منتقل به ثالث نماید در مقابل مالک مسئولیتی نخواهد داشت، زیرا مالک از طریق اقباض مال خود(هر چند که در ضمن عقد فاسد باشد) اقدام به ضرر خود نموده است و قانون از چنین کسی حمایت نمیکند.لکن به نظر میرسد در ما نحی فیه ید قابض یرامانی و مأذنه از طرف مالک نیست زیرا در اینجا اذن مالک به عقیده خورده است نه به ذات مقید فاقد قید، همچنین یراویو مأذونه از طرف شارع مقدس هم نیست به جهت اینکه شارع مقدس حکم به فساد این معامله کرده است و آنرا مورد امضاء تنفیذ قرار نداده است.صحت این قاعده مورد اختلاف بین فقهاء است و نص خاصی در شرع مطابق آن دیده نمیشود.
ب-از جهت مدنی-«حسن نیت»، وضع فکری کسیکه از روی اشتباه اقدام به عمل حقوقی میکند و تصور میکند که عمل او بر وفق قانون است و حال اینکه موافق قانون نیست و مقنن در مقابل عواقب زیانآور آن عمل حقوقی در حد معینی او را حمایت میکند مانند:صاحب یدی که تصور میکند با مالک واقعی معامله کرده و مال را از او گرفته است و حال اینکه با غاصب معامله کرده است.(م. 549، 1141، 2265 ق.م.فرانسه و ماده 304 (3) ق.م.ایران)یا کسیکه روی زمین غیر ساختمان میکند به اعتقاد اینکه ملک اوست(م.555 ق.م.فرانسه)در حقوق ما«حسن نیت»قبول نشده است و جهت مقنن ایران ماده 301 به بعد قانون مدنی ما را مقید به ضمانت اجرائی کرده است که با فقه امامیه متناسب است و حال اینکه خود آن مواد را از حقوق مدنی فرانسه گرفته است و گرفتن آن مواد دهم ضرورت نداشت زیرا ماده 308 به بعد قانون مدنی ما رفع نیاز میکرد. (4)
گفتار دوم-مدارک و مستندات قاعده اقدام
از جمله مستقلات ضمان«اقدام به مجانیت»است.
«اقدام»آنست که مالک احترام مال خودش را اسقاط نماید و بنا به عدم عوضیت و مجانیت بگذاد که در نتیجه ضمان ساقط میشود.
اکنون مدارک و دلایلی که سبب سقوط ضمان در این قاعده میشود، مطرح مینمائیم و بعد أدله را ارزیابی میکنیم تا واضح گردد که کدام یک از آن دلایل میتواند حجت و قابل استناد باشد.
مدارک و مستندات این قاعده، «روایدات»بناء عقلاء و «اجماع»میباشد.
الف-روایات
1-روایات«لا یحل مال امر مسلم الاّ بطیب نفسه»سبب ضمان است زیرا دلیل بر احترام مال مسلم است ولی به واسطه نفی آن از طرف مالک ضمان سابط و منتفی گردد زیرا طیب نفس و رضایت در تصرف غیر بر مال خود بلا عوض دارد پس وجهی برای ضمان نیست. (5)
این خبر از سماعه از امام جعفر صادق(ع)نقل شده است که از پیامبر اکرم(ص)بدین مضمون نقل نمودهاند که«کسی که در نزد او امانتی باشد باید آن را به صاحبش برگرداند، زیرا جان و مال مسلمان حلال نمیباشد وتصرف در او جایز نیست مگر اینکه رضایت داشته باشد.» (6)
بنا بر اطلاق مفهوم و مستثنی ظاهر اینست که تمام موضوع برای جواز تصرف و حلّیت مال غیر، همان اذن و طیب و رضایت نفس هست پس زمانی که طیب و رضایت مالک برای تصرف در مالش باشد، ضمان ساقط میشود. (7)
عدهای از فقهاء خیال کردهاند که اراده حکم تکلیفی و وضعی به استعمال واحد از این خبر ممکن نیست زیرا استعمال لفظ در اکثر از معنای واحد میشود.فلذا حمل بر حکم تکلیفی که اظهر است ولی بعد از اینکه بگوییم:حل و جواز و منع عدم حل در موارد تکلیف و وضع به یک معنا است و هر دو از خصوصیات مورد است ومعنای مستعمل فیه در هر دو شی واحد است همانند هیئت امر در قول «صلّ»و صمّ و...که استعمال نمیشود مگر در«بعث»واژه«حلّ»نیز استعمال نمیشود مگر در«رفع منع».در این صورت میتوان از«لا یحل»اراده حکم تکلیفی و وضعی نمود. (8)
این روایت را شیعه و سنی نقل میکند، صدوق در کتاب خصال از حریر نقل میکند و تمام روات امامی اثنی عشری و موثق هستند بخصوص که یکی از رواة آن از اصحاب اجماع هست و افزون بر آن اصحاب به او عمل کردهاند فلذا این خبر صحیح است و تمام شرایط حجیت را دارد.
2-و آن اخباری که دلالت میکند از روایات کثیره بر جواز اباحه و تبرع به أعمال و أموال بدون غرامت بر متبرّع و آن أخباری که در أدله ضرر و ضرار وارد شده است از اینکه پیامبر اکرم(ص)امر فرمودند:به قلع نخله(درخت خرما)بدون ضمان فاقلعها و ارم بها الیه، از این جهت که صاحبش احترام مال خود را ساقط کرده و اقدام به ضرر خویش نموده است، پس وجهی برای ضمان نیست.مضافا اینکه اصحاب بر این مطلب اجماع کردهاند.
ب-بناء عقلا
دلیل دوم«بناء عقلا»است و باید بگوییم فردی که بالغ و رشید باشد و با علم و اراده بر علیه خود، بر امور مالی اقدام نماید و موجب ورود زیان بر مال خود را فراهم نماید، در واقع«اقدام مجانی»بر ضرر خود کرده و احترام مال خو را ساقط نموده است.در چنین مواردی که خود شخص اقدام بر ورود ضرر بر مال خود بکند عقلا بما هم عقلاء هیچگونه مسئولیتی از برای شخصی که این عمل را انجام داده است، قائل نیستند و قهرا شرع هم به مقتضای قاعده ملازمه(کل ما حکم به العقل حکم به الشرع)مسئولیتی نمیبیند.از اینرو بطور صریح قاعده اقدام از موارد معافیت و عدم ثعلق مسئولیت مدنی محسوب میگردد.
ج-اجماع
دلیل سوم اجماع«میباشد که بطور مسلم فقهاء شیعه بلکه کل مسلمین در مواردی که فرد اقدام بر ضرر خویش میکند، قائل به ضمان نیستند و او را از مسئولیت قهری معاف میدانند.
ارزیابی ادله
البه ما این اجماع را از اجماع اصولی نمیدانیم تا از رای معصوم(ع)کشف قطعی کند، زیرا وقتی به موارد تطبیق قاعده مراجعه میکنیم، میبینیم اکثر فقهاء به همان خبر«لا یحل مال امرء مسلم الاّ بطیب نفسه»و«بناء عقلا»تمسک کرده و گفتهاند:که او احترام مال خویش را اسقاط نموده است و در واقع مدرک اجماع فقهاء همین ادله است.بنا بر این اجماع مدعی اجماع اصولی محسوب نمیشود و اجماع مدرکی میباشد و باید ببینیم خودمان چه میفهمیم.پس اجماع نمیتواند مدرک این قاعده باشد.مضافا بر اینکه ما نحن فیه صرفا یک مسئله عقلانی است و مجالی برای تمسک به اجماع و تعبّد شرعی به این مسئله عقلائی موردی ندارد.
نتیجه
از مجموع مطالب مذکور میتوان نتیجه گرفت که مدارک لازم برای این قاعده دو تا میباشد: 1-خبر«لا یحلّ...»خیر صحیحی است و اصحاب به او عمل نموده اند.
2-«بناء عقلاء بر سقوط ضمان و معافیت فرد از مسئولیت»نسبت به کسی که اقدام به مجانیت بر ضرر خود نموده باشد.
گفتار سوم-نسبت قاعده اقدام با قاعده و علی الید ما اخذت حتی تودیه
ابتدا در اینجا رابطه«اقدام»با«ید»را بررسی میکنیم و بعد نسبت آن دو قاعده را بیان مینمائیم.
رابطه«اقدام»با«ید»
عدهای از فقهاء بر این عقیدهاند که«موضوع ضمان»مرکب از«ید»و«عدم اقدام مالک بر مجانین» میباشد.که این ید را با«وجدان»و«اصل استصحاب عدم اقدام»احراز میکنیم.و این نظر عدهای اشکال گرفتهاند و میگویند:«آنچه که موجب ضمان میشود اخذ و گرفتن مال غیر و استیلاء و تسلّط داشتن بر او میباشد و«اقدام به مجانیت»ربطی به موضوع حکم ندارد.به عبارت دیگر موضوع ضمان از موضوعات مقیّده میباشد یعنی موضوع ضمان، ید و استیلاء بر مال غیر، مقید به عدم اقدام مالک به مجانیت میباشد.
ولی آن چیزی که مرکب بودن موضوع ضمان را تائید میکند این است که در تحقق ید، تحققش قبل از تسلیط مالک بر مال و بعد از تسلیط مالک کفایت میکند.همچنانکه تحققش همراه با تسلیط مالک نیز در تحقق ید کفایت میکند.پس، زمانی که دیروز بر مالی ید داشته باشد و امروز اقدام بر مجانیت بکند کفایت رفع ضمان میکند.
پس در نتیجه اگر قبلا اقدام بر مجانیت بکند اثری بر آن مترتب نیست مگر با بقاء اقدام تا زمان ید، و تحقق ید، اقدام بر مجانیت بعدی که رافع ضمان است به علت مرکب بودن موضوع ضمان نیست بلکه بهجت این است که با اقدام، استیلاء غیر مجانی از جهت بقاء به استیلاء مجانی تبدیل میشود و این باعث رفع ضمان میشود که عین موضوع مقیّد است.
خلاصه اقدام بر مجانیت بعدی که رافع ضمان است مسارق است که موضوع مرکب باشد یا مقیّد و یا جزء موضوع از صفات صاحب عینی که به آن صاحب ید گویند و یا از صفات اخذ و ید و استیلا باشد.
نسبت دو قاعده
عدهای از فقهاء بین قاعده«اقدام»و بین«ضمان»عموم و خصوص من وجه قائل شدهاند که دو ماده افتراق و یک ماده اجتماع دارند.پس در یک مورد اقدام هست و ضمان است-و آن در جایی است که«اقدام به عوض»نموده است-و در دو مورد دیگر یا اقدام هست ولی ضمان نیست-بنا بر اینکه اقدام مجانی و تبرّعی جلوی ضمان را میگیرد-و یا ضمان هست ولی اقدام نیست-مثلا از جهت اتلاف و یا اسباب دیگر موجب ضمان گردیده است.
شیحننه الاعظم قوی سره میفرماید:قاعده اقدام دلیل مستقلی نیست بلکه قاعده اقدام رفع مانع از قاعده«و علی الید ما أخذت حتّی تؤدیّه»میکند و در اقدام عملی مجانا و تبرعا قاعده«و علی الید جاری نمی شود و جلوی قاعده را میگیرد.بدینصورت که وقتی فردی«اقدام بر نحو غیر مجانیت»میکند، میگوییم:به مقتضای قاعده«و علی الید»چون مال در نزد او بود و تبرعا هم نبود پس چون تلف شده است، ضامن است که مثل یا قیمت را بدهد شیحنا الاعظم با این بیان میخواهد همان فرد نظر و عیده نگارنده را بیان بدارد که«قاعده اقدام»منقّح«قاعده و علی الید»میباشد.
شهید ثانی قدس سره میگوید:قاعده اقدام به تنهایی دلیل مستقلی است.زیرا موجب ضمان است و قاعده«و علی الید»هم دلیل مستقل برای ضمان در مقبوض بعقد فاسد است.
لکن همانطور که قبلا ذکر شد باید به ایشان جواب داده شود که بین«اقدام»و«ضمان»عموم و خصوص من وجه است، پس هر دو قاعده(«اقدام»و«ید»)دلیل مستقلی برای ضمان هستند و«اقدام بر نحو مجانیت»نیز دلیل مستقل برای عدم ضمان میباشد.پس نتیجه میگیریم قاعده اقدام مخصص قاعده ولی علی الید است.به اینصورت که چنین اقدامی موجب سقوط ضمان و موجب معافیت فرد از ضمان قهری میشود ولی عکس قاعده موجب ضمان میشود.
گفتار چهارم-موارد تطبیق قاعده اقدام
بعد از آنکه مدارک و مستندات قاعده اقدام معلوم گشت، به مواردی که فقهاء و حقوقدانان به این قاعده استناد میکنند، میپردازیم.قبل از ورود به بحث باید گفته شود که ما به مواردی اشاره مینمائیم که فرد دارای مسئولیت قهری میابشد و با علم و اراده بر علیه خود، بر امور مالی اقدام مجانی نموده است.و چون با طیب نفس احترام مالش را ساقط کرده است.پس، معاف از مسئولیت شده و ضمان از او ساقط گردیده است و الاّ مواردی نیز در قانون (9) و فقه وجود دارد که فرد دارای مسئولیت قراردادی است و با چنین اقدامی باعث اسقاط ضمان و معافیت از مسئولیت شده است.
الف)موارد استناد حقوقدانان به قاعده اقدام
در اصطلاح حقوقی مقصود از«قاعده اقدام»این است که شخصی بالغ و رشید باشد و با علم و اراده بر علیه خود، بر امور مالی اقدام نماید چه زمینه ورود زیان را بر مال خود فراهم کند(مسبب باشد)و چه مباشرت بر زیان بر اموال خود داشته باشد مثل اینکه شخصی مال خود را بدست دیوانه یا صغیر غیر ممیّز بسپارد در این صورت صغیر یا مجنون مسئول ناقص یا تلف شدن آن مال نخواهدبود.(ماده 1215 ق.م.) (10) زیرا او خود اقدام بر ضرر خویش کرده است و طبق قاعده اقدام، ضمان از او ساقط میشود و موجب معافیتش از مسئولیت قهری میگردد.
عدهای از حقوقدانان در مورد«اقدام بر ضرر خویش برای دفع ضرر از دیگری»قصد را شرط میدانند و بیان میدارند:«بعضی از دانشمندان فقهی راجع به زیان و ضرر وارده از بعض حوادث و اتفاقات استدلال میکنند که هر گاه کارگری در حین کار و بر اثر حادثهای ناقص شود و فوت نماید مانند اینکه نجّار یا بنّا و یا مهندس از بالای چوب بست ساختمانی به پایین پرت شوند و زیان و ضرری به آنها رسد این قبیل زیانها نتیجه عمل و اقدام خود آنان میباشد زیرا هر یک به میل و اختیار خود به ضرر خود اقدام نمودهاند هر گاه نجار یا بنا در بالای چوب بست به کار نمیپرداختند به حادثه و بدبختی گرفتار نمیشدند.بنا بر این خود آنان در حادثه و اضرار خودشان مباشرت داشتهاند و به ضرر و زیان خود اقدام کردهاند و قاعده«اقدام علی ضرره»مانع از مسئولیت غیر میباشد.
و بعد از تبیین کلام فقهاء عظام میگویند:این استدلال صحیح نیست زیرا قاعده اقلام فقط ناظر به مواردی است که شخص از روی قصد به ضرر و زیان خود اقدام نماید و یا به امری مشغول شود که شخص عاقل و محتاط از آن پرهیز میکند مانند اینکه کسی خود را به قصد انتحار و خودکشی از بلندی پرت کند و یا به کار خطرناکی دست بزند که دور از عقل باشد.قانون کار در کشور فرانسه مصوب 1899 نیز اشعار دارد که هر گاه حادثه و ضرر و زیان نتیجه تقصیر غیر قابل عفو کارگر باشد صاحب کار از ترمیم آن معاف خواهد بود.
و همچنین ماده 306 ق.م.دلالت بر قاعده اقدام دارد-البته این ماده قانون دلالت بر قاعده احسان نیز دارد بنا بر اینکه کسی که مال غایب یا محجور را بدون اجازه صاحب مال یا کسی که حق اجازه دادن نسبت به مال محجور دارد متصرف شود از صور زیر خارج نیست:1-تحصیل اجازه مقدور بوده است و با این حال خودداری کرده باشد.2-تحصیل اجارزه مقدور نبوده است 3-تحصیل اجازه مستلزم گذشتن مدت زمانی بوده است و گذشتن آن مدت موجب ضرر بر مال محجور و غایب میگردیده است.
چون در صورت دوم و سوم از جهت احسان باید مال مسلم را حفظ و نگهداری نمود فلذا متصرف طبق قانون عمل کرده است و موجبی برای توجه ضرر به او نیست لذا حق دارد مخارج نگاهداری را از مالک مطالبه نماید.مگر آنکه بقصد تبرّع و مجانی اقدام به تأدیه مخارج کرده باشد که در اینصورت به لحاظ«قاعده اقدام»و اینکه خود با طیب نفس احترام مالش را ساقط نموده و اقدام بر ضرر خویش کرده است پس، حق مراجعه ندارد و ضمان و مسئولیت از مالک ساقط میگردد. (12)
ولی صورت اول دخالت فضولی در اداره اموال دیگران است.
و«اداره غیر»آنست که کسی مال غیر را به نفع و به حساب او اداره کند، بدون اینکه از طرف صاحب مال نمایندگی داشته باشد-یعنی برای دفع ضرر از غیر ضرر به خود رساند-مصداق قاعده اقدام میباشد.بطور مثال، کسی در غیبت همسایه خود و برای جلوگیری از تضّرر او خانه وی را تعمیر کند یا برف آن را بروبد یا اقدامات لازم برای حفظ اموال صغیری که ولی یا قیم ندارد بعمل آورد و قصد اداره مال غیر را به نفع وی داشته باشد از ماده 306 ق.م.میتوان استنباط کرد که اگر مالک برای جلوگیری از ضرر خود، بدون اجاره شریک اقدام به اداره مال مشترک نماید، میتواند برای تامین قسمتی از مخارج به شریک رجوع کند. (13)
ب-موارد استناد فقهاء عظام به قاعده اقدام
ابتدا مواردی را که فقهاء به این قاعده استناد کرده و حکم به عدم ضمان مقدم نموده اند، بیان مینمائیم:
1-زمانیکه خریدار به فضولی بودن معامله عالم باشد.
2-اقدام خریدار با علم به معیب بودن مبیع است که مسقط ضمان بایع است.
3-ارتداد زوجه پیش از دخول است چه ارتداد اقدام بر ابطال مهر و موجب اسقاط مهر است.
4-اسلام آوردن زن کافر است که موجب سقوط مهر میباشد در صورتیکه پیش از گذشتن عدّه شوهرش مسلمان نشود.
5-ناشزه شدن زن است که اقدام بر اسقاط نفقه میباشد.
6-اعراض از اموال است که اگر آن را دیگری تملّک نماید و تلف گردد بلحاظ اقدام مال مالکش ضامن نمیباشد. (14)
ب-1-در بیع فضولی
اکثر فقهاء گفته اند:زمانیکه مشتری علم به عدم مالکیت بایع نسبت به مال دارد ولی با این وجود ثمن خود را بر او(بایع)مسلّط میکند، در صورت تلف جایز نیست مشتری به بایع-که فضولتا آن مال را فروخته سات-رجوع کند و بر عدم تضمین فضولی اجماع کردهاند و علّتش را اقدام مشتری بر اتلاف ثمن دانستهاند و گفتهاند:چون خود با طیب نفس احترام مالش را ساقط نموده است طبق خبر«لا یحّل مال امرء بطیب نفسه»و«بناء عقلاء»بایع فضولی ضامن نیست و اقدام مجانی موجب معافیت او از مسئولیت میگردد.
نقد و بررسی
عدهای از فقهاء عنطام در این زمینه اشکال کرده و گفتهاند که بحسب لب، مشتری بایع فضولی را مسلّط بر ثمن کرده است ولی تسلیط مجانی نیست.زیرا، بایع فضولی ادّعای مالکیت میکند و از این رو تضمین حقیقی کرده است.در اینصورت چه تلف بشود و چه تلف نشود چون«اقدام بر وجه ضمان کرده است، پس، ضامن خسارات وارده میباشد.
شیحنا الاعظم الانصاری جواب میدهد:
معنای ضمان اینست که شیء با وجود اعتباری(مثل یا قیمت)در عهده ضامن میآید و ضامن خسارت تلف و...هست و زمانیکه مضمون به ملک ضامن-یعنی بایعی که مشتری آن تضمین کرده بود-نباشد در اینجا شما کسی را که نسبت به مبیع اجنبی بود تضمین گردید و تضمین حقیقی نمیتواند باشد زیرا هم مشتری و هم بایع آگاهی دارند که مبیع ملک بایع فضولی نیست پس بحسب لب و در واقع تسلیط مجانی است و با ادّعا تضمین درست نمیشود و چون تسلیط مجانی است و خود مشتری اقدام بر اتلاف مالش نموده است پس بایع فضولی ضامن نیست. (15)
ب-2-در غصب
غاصب نیز مانند شخص فضول میباشد از این جهت که هر دو، مالک آن مالی که در دستشان میباشد نیستند.بنا بر این اگر معاملهای با آن مال-به ادعای اینکه مالک آن هستند-انجام دهند و آن فرد آگاه به غاصب بودن آنها باشد در اینجا میتوان به«قاعده اقدام»تمسک کرده و او را از ضمان قهری معاف دانست.
پس در بیع فضولی که غاصب(مالک ادعایی)برای خودش معاملهای را انجام میدهد اگر مالک واقعی اجازه چنین معاملهای را ندهد در اینصورت معامله فسخ میشود ولی چون مشتری با علم به غصبیت و عدم ملکیت او، او(غاصب)را مسلّط به ثمن کرده است نمیتواند به غاصب رجوع کرده و مبیع را از او بگیرد و در اینجا هیچ ضمانتی بر غاصب نیست زیرا که مشتری اذن در تصرف و اذن در اتلاف داده است و یدش مأذونه است و تا مدّتی که خودش تعدی و تفریط نکرده باشد یدش امانی است و از مخصّصات قاعده علی الید است و معاف از مسئولیت میباشد. (16) الجنه جای مناقشه است که آیا احکام مقبوض بعقد فاسد جاری میشود یا نه؟
ب-3-در اداء دین
زمانیکه شخص ثالثی دین و قرض فردی را بدون اذن بدهکار به طلبکار بدهد، در اینصورت بدهکار ضامن نیست زیرا بدون اذن و امر او اداء دین شده است و در واقع شخص ثالث اقدام مجانی بر قضاء دین نموده است پس، نمیتواند به بدهکار رجوع نماید و ضمان از او ساقط است.زیرا منظور «ضمان»، «دفع ضرر منفی»از طرف شارع است پس زمانیکه شخص ثالث با طیب نفس اقدام به ضرر خویش نموده است وجهی بر ضمان بدهکار نیست. (17)
ب-4-اقدام در اجاره اعم از صحیحه و فاسده که موجب سقوط ضمان است.
فقهاء بین اجاره صحیحه و اجاره فاسده فرق قائل شدهاند.ابتداء در اجاره صحیحه بحث میکنیم.
ب-4-1-در اجاره صحیحه
عدهای از فقهاء بر این عقیدهاند که«اجاره بدون اجرت جاری مجرای هبه یا عاریه است که چنانچه فاسد باشند به اجماع فقهاء ضمان وجود ندارد و به جهت اولویت و اصالت البرائت در صورت صحیح بودن نیز قائل به ضمان نیستند، و عدهای دیگر قائل به اطلاق هستند و با نظر مذکور مخالفند و میگویند:«اجاره بدون اجرت عنوانی مغایر با هبه دارد و لو اینکه هر دو در لب و واقع تملیک بلا عوض هستند ولی اجاره بدون اجرت عقد فاسدی است که فی نفسه تسلیم و تسلیط مالک مقتضی اثری نیست وحکم ید و اتلاف را جاری کرده و قائل به ضمان میشویم.»
و عدهای قائل به تفصیل شده و بیان میدارند:«عمل حر منخصرا»مضمون میباشد، زمانیکه تبرعا آن عمل را انجام نداده باشد.ولی اگر مجانا عملی انجام دهد.مستحق اجرت المثل نیست. بخلاف مانع که بر طبق قاعده«و علی الید»مضمونه میباشد.البتّه بعد از فرض فساد عقد و عدم افاده ترتّب اثر بر تسلیم و تسلیط مالک.»
و تحقیق اینست که بین قصد موجر تفصیل قائل شویم، پس اگر اراده هبه یا عاریه حقیقی کند یعنی تملّک یا اباحه مجانی مقصود باشد-ضمانی بر مستأجر نیست.زیرا اسباب ضمان-ید و اتلاف- اختصاص به زمانی دارد که مالک تسلیط مجانی نکرده باشد.پس، در اینجا دلیلی بر ضمان وجود ندارد و اگر اراده هبه یا عاریه حقیقی نکند و قصد تبرّع و تسلیط مجانی نداشته باشد، در اینصورت بر طبق قاعده و«علی الید»و اتلاف ضامن میباشد.
البته باید متذکّر شد، زمانیکه مستاجر بدون التماس و امر، عملی را انجام دهد قول به عدم ضمان وجیه است زیرا شرط ضمان عمل، أمر است.از باب ضمان أمری پس، تا عدم امر قائل به عدم ضمان میشویم.احتمال قوی هست که مراد فقهائی که قائل به عدم ضمان میشویم.احتمال قوی هست که مراد فقهائی که قائل به عدم ضمان در«اجاره بدون اجرت»شدند، این صورت خاصّه باشد. پس، در اینصورت ایرادی که بر آنها وارد کردهاند صحیح نمیباشد.
در مورد دیگر استناد به قاعده، زمانی است که موجر به مستأجراجازه اجاره به غیر را بدهد.که فقهاء قائل به عدم ضمان مستأجر اول نسبت به عین شدهاند و زمانیکه مستأجر اول بدون اذن مالک عین را به مستأجر دوم تسلیم کند بعضی از فقهاء قول به ضمان را مشکل دانستهاند ولی عدهای از ایشان قائل به ضمان شدهاند و علتش این است که مدرک عدم ضمان عین در اجاره اولی تسلیم و تسلیط بر عین نمیباشد تا اینکه اجاره دومی همانند اجاره اولی باشد بلکه مدرک عدم صمان«اقدام مالک»است که اقدام مالک ابتدائا دلالت بر رضایت او دارد.بس، تسلیط مستأجر بر عین از رضایت مالک صادر میشود.و هر تسلیطی که با رضایت مالک همراه باشد در واقع او را امین قرار داده است، ولی نسبت به اجاره دومی اقدامی از طرف مالک نشده است زیرا اجاره دوم مرتبط با اجاره اول نیست تا اینکه اقدام مالک بر اجاره اول، اقدام بر تسلیط مستأجر دوم باشد و جواز اجاره مستأجر به غیر از طرف موجر اقدام مالک محسوب نمیشود.
ب-4-2-در اجاره فاسده
هنگامی که اجاره فاسد و باطل باشد عدهای از فقهاء بنا بر اقوائیت قائل به عدم ضمان شدهاند. خصوصا زمانیکه موجر در هنگام اجاره علم به بطلان آن داشته باشد ولی مستاجر عالم نباشد. مشهور مدرک آن را قاعده«مالا بضمن بصحیحه لا یضمن بفاسده»میدانند و استدلال به اقدام بر اذن مجانی-که مانع از عموم و علی الید ما أخذت حتّی توءدّیه میشود-در مقام طرد شده است.بنا بر این مشهور بر خلاف عدهای از فقهاء (18) به قاعده اقدام تمسک نکردهاند و در قسمت دیگر اشاره میکنند که اگر هم قائل به عدم شمول عکس قاعده«مالا یضمن بصحیحه لا یضمن بفاسده»بشویم، میتوانیم ضمان را با«عدم ضمان مستأمن»نمیکنیم. (19) زیرا موضوع«عدم ضمان امین»عرفی است و این معنا در اجاره صحیحه و فاسده بنحو واحد وجود دارد پس نصوص دلالت بر نفی ضمان با استیمان میکند و لو اینکه عقد فاسد باشد.
ب-5-در ودیعه
تکلیف در مودع و مستودع شرط است و باید مالی را که نزد کسی که ودیعه میگذاریم آن فرد اهلیت نگاهداری و حفظ آن مال را داشته باشد.(ماده 610 ق.م.) (20) بنا بر این اگر شحصی با علم و آگاهی مال خویش را نزد صبی یا مجنون به ودیعه بگذارد و در نزد آنان تلف شود ضمانی بر آنها نیست زیرا آن شخص خودش با مسلّط کردن آنها(صبی و مجنون)بر مالش بر اتلاف مال خویش اقدام نموده است.پس، مسئولیتی بر آنها نیست.
البتّه عده ای نظر بر خلاف داده و گفته اند: «ایداع تسلیط بر حفظ است نه اتلاف و تصرف.»بنا بر این آنان را ضامن شمردهاند. (21) و مورد دیگر استناد به قاعده اقدام در ودیعه برای مثال زمانی است که مالک حیوانی را نزد فردی به ودیعه میگذارد ولی به او(مستودع)میگوید:به حیوان آب و علف ندهند.
اکثر فقهاء قائلند که قبول ودیعه جایز نیست.زیرا این حق ا...تعالی است و لو اینکه مالک حق خود را اسقاط کند و دیگر آنکه اتلاف مال از طرف خداوند نهی شده است ولی اگر او به امر مالک عمل کند در اینصورت چون حق ا...تعالی را ترک نموده است گناهکار است ولی اگر مال(حیوان)تلف شود ضامن نیست و هیچ مسئولیتی برای او بوجود نمیآید.
زیرا مالک با نهیش اسقاط ضمان کرده است مثل اینکه اذن در اتلاف مالش داده است پس ضمان بر او نیست همچنانکه اگر به او امر کند که مالش را در دریا بیفکند و اگر آن فرد این کار را انجام دهد ضمانی بر آن شخص نیست، زیرا مالک با طیب نفس احترام مالش را اسقاط نموده است«لا یحلّ مال امرء مسلم الاّ بطیب نفسه»بنابراین طبق قاعده اقدام حکم به عدم ضمان مقدم میکنیم. (22)
ب-6-در مضاربه فاسده که آیا مسقط هست یا خیر؟
در مقام نبوت چهار صورت است:
1-زمانی که هیچکدام علم به بطلان مضاربه نداشته باشند-در اینجا بحث است که آیا عامل در قبال انفاقش در سفر ضامن هست یا ضامن نیست زیرا مالک او را مسلّط بر انفاق مجانی کرده است و در مجانی عوضی برای او نیست.پس ضمانی بر او نیست.
عدهای از فقهاء بنا بر اقوائیت قائل به ضمان شدهاند زیرا نفقه بر تقدیر عدم مضاربه مجانینمیباشد.بنا بر این بر طبق قاعده علی الید و اتلاف-من اتلف مال الغیر فهو له ضامن-ضامن میباشد.مگر زمانیکه استثنائی وجود داشته باشد که در مقام استثنائی نیست مثل زمانیکه غذا را به گمان اینکه او زید است ولی«بقیه زید بودن»به فردی بدهد.اگر آن فرد غذا را بخورد و زید نباشد ضامن میباشد.
و لکن عدهای از فقهاء به قاعده«ما لا یضمن بصحیحه لا یضمن بفاسده»تمسک نموده و قائل به عدم ضمان شدهاند و ملاک قاعده همان اذن و تسلیط مجانی بر مال مالک میباشد و در اینصورت ضامن تلف و نقص نیز نمیباشد زیرا او امین میباشد و طبق قاعده«عدم ضمان امین مگر با تعدی و تفریط»ضمان از او ساقط میگردد.
2-زمانیکه فقط مالک عالم به فساد مضاربه باشد-در اینصورت عامل چون علم به فساد ندارد مستحق اجرت المثل میباشد طبق قاعده احترام ولی از جهت سقوط و عدم سقوط ضمان همانند حالت اول است که بیان شد یعنی در اینجا نیز عامل ضامن تلف و نقص نمیباشد بجهت اینکه ید عامل در مضاربه امانی میباشد و طبق قاعده استیمان ضمان از او ساقط میگردد.
3-زمانیکه هر دو عالم بطلان مضاربه باشند-در اینصورت نفقه بر مالک میباشد زیرا مالک خود با علم به بطلان، به او اذن در تصرف داده است.همانند کی که میداند او همسرش نیست ولی مالش را بعنوان اینکه زوجهاش هست به او میدهد.در اینجا نیز تلف و نقص بر مالک است زیرا مالک با طیب نفس، عامل را مسلّط بر مالش کرده است و اقدام مجانی بر ضرر خویش نموده است پس او امین میباشد و ضمان برای نیست.
4-زمانیکه فقط عامل عالم باشد-در اینصورت نفقه بر عامل است و اجرتی برای او نیست زیرا عامل با علمش به عدم صحت معامله اقدام بر عمل نموده است.پس، ضمانی بر مالک نیست زیرا او(عامل)اقدام مجانی نموده است.
عدهای از فقهاء نظری بر خلاف داده و گفتهاند:
«عامل مستحق اجرت المثل میباشد و مالک ضامن آن است.زیرا علم به عدم صحت معامله شرعا اقتضا نمیکند که عامل اقدام مجانی کرده باشد.
نتیجه
از مجموع مواردی که استناد به قاعده اقدام شده بود نتیجه گرفته میشود، هر فردی که بطور مجانی و تبرّعی عملی را انجام دهد و موجب تلف یا نقص در آن شود طبق قاعده اقدام باعث اسقاط احترام مالش گردیده پس، موجب سقوط ضمان و معافیت او از مسئولیت میگردد.
در فقه موارد عدیده دیگری نیز وجود دارد که برای مطالعه بیشتر میتوان به مصادر مربوطه رجوع نمود. (23)
(1)-آقای حسن عمید، فرهنگ فارسی عمید، دو جلدی، ج اول، ص 206
(2)-لسان العرب، ج 12، ص 467-مجمع البحرین، ج 6، ص 134-235
(3)-م.304 ق.م.مقرر میدارد:«اگرکسی که چیزی را بدون حق دریافت کرده است خود را محق میدانسته لیکن در واقع محق نبوده و آن چیز را فروخته باشد معامله فضولی و تابع احکام مربوطه به آن خواهد بود.
(4)-دکتر محمد جعفری لنگرودی، ترمینولوژی حقوق، ش 528، ش 1716.
(5)-عبد الفتاح مراغه، عناوین الاصول.
(6)-انّ رسول ا...(ص)قال:من کانت عند أما نه فلیؤدها الی من ائتمند علیها، فانّه لا یحل دم امری مسلم و لا ماله الاّ بطیبة نفسه
(7)-حضرت امام خمینی قدس سره کتاب البیع، ج 1، ص 114-156
(8)-حضرت امام خمینی قدس سره، کتاب البیع، ج 1، ص 114-113
(9)-این موارد عبارتند از: مواد 685 و 720 ق.م.-در مورد ضمان تبرع که ضمان تبرع آن است که ضامن در انعقاد عقد ضمان بدون تقاضای مضمون عنه، اقدام کرده باشد که دو گونه است:
الف-ضامن بدون اذن و تقاضای مضمون عنه، اقدام کرده باشد، لکن عقد ضمان، مسبوق به مخالفت مضمون عنه با عقد ضمان نباشد.
ب-ضامن با وجود مخالفت مضمون عنه با عقد ضمان، اقدام به انعقاد عقد ضمان کرده باشد.
ماده 685 ق.م.میگوید:«در ضمان، رضای مدیون اصلی شرط نیست.»بنا بر این بر مخالفت مضمون عنه هم اثری مترتب نیست.(مناهل، ص 121-126-127-جامع الشتات، ص 231-جامع المقاصد، ج 1، ص 313-مفتاح الکرامه، ج 5، ص 383-سرح لمعه، ج 1، ص 420-مسالک الافهام، ج 1، ص 253.
هر گاه ضمان، تبرعی باشد ضامن که بدهی مضمون عنه را به مضمون له داده حق ندارد از مضمون عنه آن را مطالعه کند.(ماده 720 ق.م.)ماده 720 ق.م.مصداقی از قاعده کلی مذکور در ماده 267 ق.م. است که میگوید:«ایفای دین از جانب...و الاّ حق رجوع ندارد.»
هر گاه پس از عقد ضمان تبرع، مضمون عنه از ضامن بخواهد که در ادای دین مورد عقد ضمان، اقدام کند، بر این تقاضا اثری مترتب نیست و ضمان تبرع همچنان آثار خود را حفظ خواهد کرد.
(10)-م.1215 ق.م.مقرر میدارد:«هر گاه کسی مالی را بتصرف صغیر غیر ممیّز و یا مجنون بدهد صغیر یا مجنون مسئول ناقص یا تلف شدن آن مال نخواهد.بود.»
بنا بر این وقتی کارگر در حین کار صدمهای ببیند به هیچ وجه شامل عنوان«اقدام علی ضرره» نخواهد بود و صاحب کار و مالک و یا منتفع از کار او بنا به قاعده تسبیب به ترمیم ضرر و زیان مسئولیت خواهد داشت. (11)
(11)-دکتر موسی جوان، مبانی حقوق، ج 1، ص 344-345
(12)-سید علی حائری شاهباغ، شرح قانون مدنی، ج 3، ص 7
(13)-دکتر سید حسین صفائی، حقوق مدنی، ج 2، ص 510-511
{(P14)-مرحوم میر فتاح مراغهای، عناوین الاصول، مرحوم آقای شیخ محمد سنگلجی، چهار رساله، ص 175
(15)-شیخ عظیم انصاری، مکاسب، ص 145
(17)-محمد بن ادریس حلّی، سرائر حاوی تحریر الفتاوی، کتاب الضمان(بدون صفحه)، شیخ طوسی، الخلاف، ج 2، ص 79-فقه الرضا، کتاب الضمان-سید محمد مجاهد، مناهل، ج 2، کتاب الضمان- مرحوم حاج سید احمد خوانساری، جامع المدارک، ج 3، ص 382-383-علامه حلی، جامع المقاصد، شیخ یوسف بحرانی، حدائق الناصره، ج 5، ص 295-296، کتاب الضمان-محقق حلی، مختصر النافع، ص 143-سید علی طباطبائی، ریاض، ج 1، کتاب الضمان، بدون صفحه-مقدس اردبیلی، مجمع الفائدة و البرهان، چاپ سنگی، کتاب الضمان، بدون صفحه
(18)-شیخ محقق اردبیلی، و صاحب ریاض
(19)-الوسائل، باب 4، من ابواب احکام الودیعه
(20)-ماده 610 ق.م.مقرر میدارد:«در ودیعه طرفین باید اهلیت برای معامله داشته باشند و اگر کسی مالی را از کسی دیگر که برای معامله اهلیت ندارد بعنوان ودیعه قبول کند باید آنرا به ولی آورد نماید و اگر در ید او ناقص یا تلف شود ضامن است.
(21)-علامه حلی، تذکرة الفقهاء، کتاب الودیعه، بدون صفحه-شیخ محمد حسین نجفی، جواهر الکلام، ج 26، ص 99-همان ماخذ ج 27، ص 116
(22)-شهید ثانی، مسالک الافهام، ج 1، کتاب ودیعه-سید جواد عاملی مفتاح الکرامه، ج 6، ص 26- محقق ثانی، جامع المقاصد، کتاب ودیعه، بدون صفحه
(23)-در این زمینه میتوانید به:شیخ محمد حسین اصفهانی، بحوث فی الفقه، ص 101-102(کتاب اجاره)-علامه حلی، مختلف الشیعه، ج 2، ص 22-حاج سید احمد خوانساری، جامع المدارک، ج 5، ص 252-254-کتاب اللقطه-العروة الوثقی، ص 544، مسئله 18، کتاب الاجاره
شهید اول، دروس، الخامسة، کتاب اللقطه
شیخ مرتضی انصاری، مکاسب، ص 235-236، (خیار غبن)
ملا محمد نراقی، مشارق الاحکام، ص 239
میرزا حبیب ا...رشتی، اجاره، ص 288
+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم آذر ۱۳۹۲ ساعت 6:19 توسط یاسر رحیمی لهی
|